محمد تقي الأستر آبادي

ديباچه 15

شرح فصوص الحكمة

تمام و جامعيّت رسالهء الفصوص را براى استدلال خود دليل آورده است - و در واقع اين دستنويسها عبارتند از دستنويس 973 به شماره 7 . دستنويس استانبول ( احمد طلعت به شماره 3447 . اياصوفيه شماره 4853 حميرى 1448 . پرتو پاشا 617 . نور عثمانى 4894 . دانشگاه 1958 . يالدين خصوصى 395 ) و دو دستنويس از قاهره : فلسفه 349 و فلسفه 398 شامل رسالهء الفردوس منسوب به ابن سينا . در اين مجموعه نوشته‌ها بدان گونه كه در اوّلين دستنويس شماره‌گذارى نوشته شده است اوّلين مطلبى كه من نوشته‌ام مورد قضاوت قرار دهم اين است كه اين نوشته مشابه با عين و تمام الفصوص است . به نظر مىآيد كه به مناسبت مطالعهء تصريحى و تلويحى كه به وسيلهء م . و . ارجين M . O . Ergin و بوسيلهء پ . ژ . س . قنواتى به عمل آمده مشخص گرديده است كه عين متن كامل در دستنويس استانبول و دستنويس قاهره ديده مىشود . يك روايت ديگرى كه تا حدّى كامل است و كمتر از روايتى كه فارابى را مؤلّف رسالهء الفصوص مىانگارد شناخته شده است اين است كه اين نوشته را تحت عنوان ديگرى به ابن سينا نسبت ميدهد . بايد اين نكته را اضافه كنيم كه بنا بر كتاب منابع كتاب‌شناسى چنين به نظر مىآيد كه اين روايت از هر روايت ديگرى قديمىتر است . در حقيقت ، اشاره‌اى قبل از حاجى خليفه به اينكه فصوص اثر فارابى است در جائى ديده نشده ، حاجى خليفه مؤلّفى است كه از لحاظ تاريخى مؤخّر بر اسماعيل الغازانى است و تفسيرى از او بر اين رساله فلسفى در دست است كه در كشف الظنون وصف آن آمده است . و اين امر حجّتى مهم است ، زيرا محتملا چنين به نظر مىرسد كه بنا بر رأى واثق و تأييد الغازانى است كه انتساب رسالهء الفصوص به فارابى تضمين گرديده است . به هر جهت بنا بر رأى يك منبع علمى ( كتاب‌شناس ) مقدّم بر حاجى خليفه است كه رسالة الفردوس به عنوان اثرى منسوب